زندگی در خفت مردن در سختی!

ما ایرانی ها چقدر به دنیایی که در اون زندگی می کنیم فکر می کنیم؟ اگه فکر می کنیم چقدر و چه جوری فکر می کنیم؟ نگرش هامون چقدر برامون مهمه؟ دایره مسائل مهم زندگیمون تا کجاست؟ اصلاً چی هست؟ چقدر به عناصر موجود در زندگیمون بها میدیم؟ چقدر معتقدیم ما به عنوان کنشگران اجتماعی نقش بسیار مهمی در عرصه اجتماع داریم و جهان بازتاب کنش های ما و افکار ماست؟ چقدر برامون مهمه که خوب زندگی کنیم و خوب بمیریم؟ برای این خوب بودن ها و خوب شدن ها حاضریم هزینه بدیم یا همیشه به دنبال منفعتمونیم؟
این روزها به پیشنهاد همسرم به واکنشهای اطرافیانم در مورد انتخابات دقت می کنم و واقعاً به چیزهای جالبی بر می خورم. مثلاً:
خانم همسایه: من که به احمدی نژاد رای میدم. چون حقوق مارو زیاد کرد.
آقای میوه فروش : من که به هیچ کدوم رای نمیدم چون همونی از صندوق در میاد که اینا می خوان.
بهش گفتم اگه تفاوت آرا زیاد باشه احتمال تقلب پایین میاد ولی زیر بار نرفت و گفت: نه به راحتی این کار امکانپذیره بعدشم اصلاً برام فرقی نمی کنه. مثلاً می خواد چی بشه؟
خانم همسایه: من که به کروبی رای نمیدم چون آخونده.
پسر همسایه که تا دیروز موافق کروبی بود امروز در کمال تعجب دیدم که پوستر های موسوی رو به شیشه مغازه رده.
گفتم: مگه تو طرفدار کروبی نبودی این عکسا چیه؟ گفت قرار بابت این کار بهم پول بدن هر جا پول باشه منم هستم!
با خودم فکر کردم ما اصلاً چیزی به نام نگرش در مورد انتخابات نداریم و خیلی راحت می تونن فکر ما رو بخرن. چقدر خوب بود که ما هم احزاب داشتیم تا انقدر راحت شعورمون و انتخابمون رو به بازی نمی گرفتیم.
یعنی ما همینکه یه لقمه نون تو سفرمون باشه و لباسی تنمون باشه که مارو از گرما و سرما حفظ کنه و یه سر پناه که خیلی هم مهم نیست شبیه خونه باشه یا نباشه برامون کافیه؟!
اینکه جوونای ما و انسانهای شریف این مرز و بوم به خاطر آزادی ما و عزت و شرف ما بهترین سالهای عمرشون رو تو زندان بگذرونن مهم نیست؟ مهم اینکه ما حقوقمون زیاد باشه که بتونیم هی وام بگیریم و قسط های مادام العمر پرداخت کنیم؟ زندگی یعنی این؟
میدونم که زندگی این نیست بسیار بالاترو با شکوه تر از اینهاست ولی از آنجایی که در هر جامعه ای مردم به حاکمانشون شبیه تر میشن ما هم شدیم؛ مستبد، منفعت طلب و خفیف.
نیل پستمن کتابی داره با عنوان زندگی در عیش مردن در خوشی. چیزی که اگه در مورد مردم ایران بود باید نوشته می شد زندگی در خفت مردن در سختی.
+ نوشته شده توسط شیلا در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت
21:13 |